عسل ناز مامان و بابا

انتظار

سلام ماماني جيگر ديروز بازم دلم طاقت نيوورد ودوباره به بهزيستي زنگ زدم وبازم ازشون خواهش كرم به پرونده ما رسيدگي كنن ولي بازم مثله هميشه اب پاكيو ريختم روي دستم وحرفاي هميشگي نميشه و شما پروندهتون ماله سال 89 و......... يه جورايي سردم كردن بازم، ولي من كه كم نميارم دست از سرشون برنميدارم . اخه اونا نميدونن من چقدر دلم برات تنگه اونا كه نميدون چقدر دوست دارم بغلت كنم وبوت كنم و با نفساي تو انرژي بگيرم. كسي كه از توي دله كسي خبر نداره، قشنگم من دارم صبر ميكنم تا اون روزي كه بگيرمت توي بغلم واونقدر ببوسمت تا خسته بشم.     من كه بي صبرانه منتظر اون روزم عزيزممممممممم ...
28 دی 1389
1