عسل نازعسل ناز، تا این لحظه: 13 سال و 2 ماه و 28 روز سن داره

عسل ناز مامان و بابا

بدون عنوان

سلام دخملممممممممممممممممممممممممممممممممممممم عروسکم نازنینم نمیدونم بایداز کجای دلم برات بنویسم اولی واقعیت اینه که هر چی زمان میگذره من به بزرگی و عظمت و جلال خدا بیشتر  فکر میکنم. سفره دوروزه ما به مشهد خیلی خیلی خیلی برام خوب بود وخیلی هم به من وبابا رضا خوش گذشت، دخمله مامان امام رضا حسابی شفاعته منو پیش خدا کرد ودلم و شاد کرد قوربونش برم. کی باورش میشد که درست بعد از یک روز از اومدنمون از مشهد به من از بهزیستی زنگ بزنن و این نوید خوشبختی روبه من بدن؟؟؟؟؟؟؟؟؟ خدایا شکرت شکرت برای همه مهربونیات همه لطفی که به من داری وووووو.............. من اونجا همه چیزو به خدا سپردم فقط خودش، و امام رضارم...
10 ارديبهشت 1390

دعا

بازم سلام امروز می خوام دعایی رو که همیشه دوست دارم با خودت بگی رو برات بزارم  و امیدوارم بتونی به همه بند بند این نیایش عمل کنی و سر لوحه زندگیت باشه نازنینم.   ضمناْ این دعایی که همیشه بابا رضات با خودش میگه ...
4 ارديبهشت 1390

سور پرایز

سلام دختره اسمونیه من یادته روزی که رفتم برای امتحان گواهینامه، بابا رضات همش میگفت اگه با یک بار امتحان قبول بشی یه هدیه پیشه من داری.    منم که خوشحالللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللل تا اینکه دیروز بعد از کلی دققققققق دادن وآب کردن دلم یکی از سورپرازاشو بهم گفت: یه بلیط رفت و برگشت3 روزه مشهد بود کلی حال کردم البته سورپرایزم بود هدیم نبود تازه هدیم مونده   اخه چند شب پیش بهم گفته بود که باید جنگی یه مشهد بریم شاید زودترعسل نازمونو بهمون بدن ولی فکر نمیکردم جدی باشه وقتی بهم گفت داشتم از خوشحالی...
3 ارديبهشت 1390

زندگی

عسلم امروز میخوام چند تا پیام برات بنویسم جایی خوندم خیلی خوشم اومده دوست دارم برات یه درس باشه                                              التماس به خدا شجاعت است ،اگر برآورده شود رحمت است اگر برآورده نشود حکمت است التماس به خلق ذلت است ، اگر برآورده شود منت است ،اگر برآورده نشود خفت است              ...
30 فروردين 1390

دلم گرفت

سلام قشنگم از دیروز یه کمی حالم یه جواریی گرفتس نمی دونم چرا ولی از اونجایی شروع شد که: دیرو من با زن دائی مریمت رفته بودیم دکتر اخه میدونی که داری پسر دایی یا دختر دایی دار میشی . هر چی که باشه باید دوسش داشته باشی مهربونم خلاصه اینکه رفته بودیم برای چک آپ وضعیت نی نی، توی مطب همه خانمای بودن که یا نی تو شکمشون داشتن و یا اومده بودن نی نی دار بشن، داشتن از نی نیاشون حرف میزدن و خوب یه جورایی خوشحال بودن. زیاد از حرفایی که بین اونا رد و بدل میشد خوشم نیومد و یه کم دلم گرفت که اگه منم قبل از عید اون جوری سره کارم نمیزاشتن منم الان خیالم از بابت نی نیم راح...
29 فروردين 1390

طلای مامان

عزیز مامان میدونم که مثله طلا برق میزنی وزیبائیه وجودت همه رو محو تماشای خودت میکنه عسلم ببین چه خوشکله اسمت از طلااااااااااااا باشه       البته اسمه تورو هر جوری که بنوسیم بازم مثله خودت قشنگه     اینم مدله موشیشه ببین چقدر نازه       اینم مدله گربش     اینم مدله ستارشه که یکمم شیطونه ...
27 فروردين 1390

دل تنگی

سلام به دختر قشگم گل نشکفته مامانی توی این عکس این گل خودتی که یه غنچه نشکفته ایی       عزیزه دلم نازه خوشگلم   خیلی خیلی دلم برات تنگه       هر روز برای اومدنت دارم لحظه شماری میکنم واز خدا میخوام که زودتر این    هدیه قشنگشو برام بفرسته و دله همه اونایی رو براش داره میزنه رو اروم کنه مخصوصا من و بابا رضا که خیلی داریم لحظه شماری میکنیم .     وای چقدر عکسهای قشنگ دخترونه برات پیدا کردم ..... جانم حالشو ببر         ...
24 فروردين 1390

گواهینامه

سلام دخملیییییییییییییییییییی امروز مامانی یه کم خوشحاله اخه امروز با کلی کلنجار رفتن با بابا رضا رفتم برای امتحان شهری رانندگی.                               آخه میدونی چون یه کم به خاطر مسائلی که قبل از سال پیش اومد اوضاعه روحیم به هم ریخته بود وبی خیاله گواهینامه شدم ولی بعدش با خودم فکر کردم .       که اگه تو بیای بتونم بدون مشکل همه جا ببرمت عزیزم، ببرمت پارک و یا هر جا که دوست داشته باشی. ...
22 فروردين 1390

اولین عید دیدنی

سلام مامانی بعد از یه مسافرت طولانی خستگی سفر تصمیم گرفتم روز پنجشنبه حسابی استراحت کنم که بتونم به کارای عقب افتادم برسم اخه من که در طول هفته وقت نمی کنم به کارام برسم و باید از روزهای تعطیل استفاده کنم برنامه این هفته من هم که جابجایی لباسها ووسایلی بود که با خودم برده بودم شمال وایییییییییییییی چقدر زیادن خلاصه با خیال راحت تا ساعت 12 خوابیدم اخه بابا رضا بر خلاف هر پنجشنبه که خونه هست وکمک حاله منه این هفته اونم کار داشت ونبود   وقتی از خواب بیدار شدم و به بابا رضا زنگ زدم که اعلام بیداری کنم گفت برای شام مامان زهرا وعمه لیلا وعمه فرح وعمه سهیلاو عمه مهسا به همراه دختر عمه ها وشوهر...
21 فروردين 1390