عسل ناز مامان و بابا

19ماهگی

دختر خوشکل مامان چقدر دوست دارم از لحظه به لحظه بزرگ شدنت تصویر داشته باشم و یه دوربینی باشه که از ثانیه به ثانیه های بزرگ شدنت عکس بگیره اتوماتیک. عسل مامان اول از این اسب ابی خوشکلت میترسیدی ولی الانننننن عاشقشیییییییییی                چه نازی داره     قوبون اون چشماشششششش بره مامانشش     خوب اینجام که در حال درخواست عروسکه و   جمله قشنګه این میخوامممم ، اون میخوامممم البته با شدت   مامانی عشق سورسوره بازی داره باباش طبق معمول همیشه سور‍پرایزمو...
6 آبان 1391

حرفای قشنگ

عزیز مامان قوربون زبون قشنگت بشه که به : زن دایی : دن دایی                                   قاشق : گاشوق                                                  هندونه : هنونه           بستنی...
21 شهريور 1391

18ماهگی قشنگ مامان

عزیزم تولد 18 ماهگی زندگیشو در مسافرت تابستانه شمال خوش میگذروند. دخترم برای اولین بار رفته بود شهر بازی در لاهیجان بالای شیطان کوه .  عزیزم همیشه شاد باشی خوش باشی خندون باشی  عزیزم اینم ن چندتا نصیحت مادارانه :  دربیکرانه زندگی دو چیز افسونم میکند آبی آسمان را که میبینم و میدانم که نیست0. خدارا که نمیبینم و میدانم که هست0. آرزوهاتو یه جا یاداشت کن و یکی یکی از خدا بخواه خدا یادش نمیره ولی تو یادت میره که چیزی که امروز داری دیروز آرزوشو کردی دنیا انقدر وسیع است که برای همه ی مخلوقات جایی هست ...
19 شهريور 1391

17 ماهگی عروسک مامان

دختره قشنگ هر روز که میگذره امید من  به زندگی صد چندان میشه هر روز که میگذره بیشتر به زیباییهای این دنیا پی میبرم دخترم داره خودش خودشو لالا میده  عزیزم انشالله گل خنده همیشه روی لبهای قشنگت باشههههههه   ...
19 شهريور 1391

سفر به سرزمین عشق

دختر گل مامان بعد از اینکه از سفر مشهد برگشتیم (٩/٢/١٣٩١) بابا رضا به من زنگ زد و گفت که اسم مون برای سفر به حج دراومده داشتم از خوشحالی داشتم بال در می اوردم      خدایا هر چی زمان میگذر بیشتر به برکت وجود عسلی کنار خودمون پی میبرم     و بالاخره روزه موعود رسید و در تاریخ ٢/٤/١٣٩١ به همراه دختره قشنگم، فرشته کوچولوی زندگیم و بابای مهربون رفتیم به سرزمین آرزوها          دخترم در لباس عربی           لباشووووووووووووووووووووووووووو برم من  زبونتو برم مامان &n...
27 تير 1391

سفر به مشهد

دختر جیگر مامان سال گذشته بعد از سفر به مشهد و گرفتن بهترین هدیه از خداوند با شفاعت امام رضا من و بابا رضا قصد کردیم که هر سال اگه خدا بخواد توی همون تاریخ بریم زیارت امام رضا البته با عسلمون و این بار ٥نفری رفتیم با مامان جون مهین و مامان زهرا ،عسلی مامان وقتی ٣تایی نشسته بودیم توی حیاط امام رضا احساس میکردم یه خانواده کامل شدیم و نمیدونستم چجوری از خدا بابت این همه الطافش تشکر کنم.     خدایا شرکت از این همه باران الطافت           عسلی در حال خاروندن لثه       عسلی در حال فشار اوردن به خودش که نگهش ندارم     باغ زیت...
27 تير 1391

16 ماهگی

دختره قشنگ مامان این سعادتو داشت که تولد یک سال و 5 ماهگیشو توی مدینه باشه .   ...
27 تير 1391

14 ماهگی

ای قوربونششششششششششش بره مامان با نگاه قشنگش          مامان قوربونش برهههههه        ...
13 خرداد 1391

13ماهگی

عسل مامان در سن 13 ماهگی توی مسافرت عید شمال بود          دخترم داره خدا رو صدا میکنه    بستی خورون شمال   ...
13 خرداد 1391